میخوام داد بزنم تنهای تنهام
آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود . نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد. زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد. آشپزخانه بوی گاز می داد. روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد . «...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...» نوشته Monica Ware ترجمه گیتا گرگانی کسی که سخنانش نه راست است
و نه دروغ ، فیلسوف است. باز عالم و آدم وپوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . . و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند . . . و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . . و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیندو همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد ناله نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد . . . کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو می گیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو می گیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می میرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم می دونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود آزاری
اگه یه وقتایی فکر می کنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم...
خدایا منو ببخش
اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم...
خدایا منو ببخش
که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم...
خدایا منو ببخش
که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز...
خدایا منو ببخش
که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن...
خدایا منو ببخش
که ساعت های متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور می گیرم...
خدایا منو ببخش
که بهت اعتراض می کنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم می دی...
خدایا منو ببخش
یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر می کنم لایق بهترین ها هستم..
خدایا منو ببخش
اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم...
خدایا منو ببخش
که فکر کردن به هیچ ها،غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم...
خدایا منو ببخش
اگه یه وقتایی تو رو دشمن خودم می دونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم...
خدایا منو ببخش
اگه یه وقتایی یادم می ره که تو خدایی و من بنده ات
خدایاااااااااا منو ببخش
برچسبها: خدایا منو ببخش, مناجات با خدا
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما
چون می نوشتی این سرنوشت ما خاکیان را
قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان را
ای داور عرش آفرین
صورتگر فرش زمین
وی مالک ملک یقین
باید به بال اندیشه پویم هفت آسمانت را
یک یک ببینم هم ثابت و هم سیارگانت را
باید سیاحتها کنم در زهره و در مشتری،
شاید که خورشید افکند آنجا فروغ دیگری
تا مگر در آسمان، در دل آن اختران
ز آنچه می جوید بشر ذره ای یابم نشان
شاید آنجا زندگی، دور از این غوغا بود
معنی صلح و صفا بلکه در آنجا بود
جویای راز خلقتم هان ای خدای مهربان
با شهپر اندیشه ها بر قله ی عرشم رسان
برچسبها: راز خلقت, شعر راز خلقت معینی کرمانشاهی, آهنگ راز خلقت معین
هنوز کنج سکوت شب ، صدای نفس هایم را گوش می کنی
و " ای کاش" هایت را هر شب کنار آغوشم خواب می کنی ...
می دانم هنوز دلت را با نسیم می فرستی تا پایان
جاده ، بغض خستگی ات را روی شانه ی من گریه کند
و تنهایی ات را وادار می کنی به اندازه ی کوتاهترین گل شقایق ؛
بودنش را در آغوشم جار بزند ...
تو همان همیشگی هستی !
قشنگترین و مهربانترین بهانه برای بی بهانه بودن من !
کسی که راست و دروغ
برای او یکی است متملق و چاپلوس است.
کسی که پول میگیرد تا
دروغ بگوید دلال است.
کسی که دروغ می گوید
تا پول بگیرد گداست.
کسی که پول می گیرد تا
راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.
کسی که پول می گیرد تا
راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.
کسی که جز راست چیزی
نمی گوید بچه است.
کسی که به خودش هم
دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.
کسی که دروغ خودش را
باور می کند ابله است.
کسی که سخنان دروغش
شیرین است شاعر است.
کسی که اصلا دروغ نمی
گوید مرده است.
کسی که دروغ می گوید و
قسم هم می خورد بازاری است.
کسی که دروغ می گوید و
خودش هم نمی فهمد پر حرف است.
کسی که مردم سخنان
دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.
کسی که مردم سخنان
راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه
است.


خدایا منو ببخش
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت
23:14 توسط زیبانگار| |
دارم سوالی ای خدا
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت
9:8 توسط زیبانگار| |
می دانم ؛ هنوز هستی !
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت
8:56 توسط زیبانگار| |
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت
18:50 توسط زیبانگار| |
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت
10:0 توسط زیبانگار| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت
9:26 توسط زیبانگار| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت
15:49 توسط زیبانگار| |
